من شاید پروانه در قصه ی پروانه و شمع باشم
من شاید خود شاید باشم
من شاید آن کسی که باید باشم
من شاید غصه ی درد دیواره بی پنجره باشم
من شاید زندانی این حنجره باشم
من شاید بیشتر از آنچه هستم تنها باشم
من شاید منه منها باشم
شاید بی رنگ شایدم رنگ غم ها باشم
من شاید غصه شاید هم کسی باشم
من شاید سرو شاید در باد خسی باشم
من شاید آزاد شاید مردی قفسی باشم
من شایدیک عمر حسرت بی هم نفسی باشم
من شاید دفتر بی خط شاید سایه ی سیاهی باشم
من شاید از سنگ شاید سبزی گیاهی باشم
من شاید خط کشی کج باشم
من شاید آن کودک لج باشم
من شاید نقطه سر خط باشم
من شاید فرسنگ ها دور تر از محبت باشم
من شاید آن کوزه ی بی آب ولی تر باشم
من شاید درخت پیر و تیغه ی کند یک تبر باشم
من شاید مردی از شب شاید از سحر باشم
من شاید همه چیز شاید واژه ی نبودن باشم
من شاید هیچ کس و شاید کسی از سرودن باشم