تبليغاتX
دختران خوب
دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی

دنبال کسی باش که

نتونی بدون اون زندگی کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 23:33  توسط فائزه | 
سير تكاملي آقايان
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
 
 
سير تکامل دختر خانمها

سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 23:32  توسط فائزه | 
سالیا نی ست که لیلی عشق می ورزد.لیلی باید عاشق باشد
زیرا خداوند در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود
لیلی نام تمام دختران زمین است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:24  توسط فائزه | 
ليلي چشم به راه است
ليلي مي دانست که مجنون نيا مدني ست.اما ماند. چشم به راه و منتظر. هزار سال
ليلي راهها را اذين بستو دلش را چراغاني کرد. مجنون نيا مد.مجنون نيامدني ست
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست. چراغاني دلش را.چشم به را هي اش را
خدا به مجنون مي گفت نرود.مجنون حرف خدا را گوش مي کرد
خدا ثانيه ها را مي شمارد.صبوري ليلي را
عشق درخت بود . ريشه مي خواست.صبوري ليلي ريشه اش شد
خدا درخت ريشه دار را اب داد
درخت بزرگ شد.هزار شاخه هزاران برگ ستبروتنومند
سايه اش خنکي زمين شد مردم خنکي اش را فهميدند مردم زير سايه درخت ليلي باليدند


ليلي چشم به راه است.درخت ليلي ريشه مي کند
خدا درخت ريشه دار را اب مي دهد
مجنون نمي ايد هرگز نمي ايد
زيرا که مجنون نيامدني ست

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 22:36  توسط فائزه | 
اين شعرو خوندم خيلي خوشم اومد دوست داشتم
شما هم بخونيدش مال جامي
ديد مجنون را يکي صحرا نورد
در ميان باديه بنشسته فرد
ساخته بر ريگ زانگشتان قلم
مي زند حرفي به دست خود رقم
گفت اي مفتون شيدا چيست اين؟
مي نويسي نامه؟ سوي کيست اين؟
هر چه خواهي در سوادش رنج برد
تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
کي به لوح ريگ باقي ما ندش؟
تا کس ديگر پس از تو خوا ندش
گفت شرح حسن ليلي مي دهم
خاطر خود را تسلي مي دهم
مي نويسم نامش اول از قفا
مي نگارم نامه ي عشق ووفا
نيست جز نامي از او در دست من
زان بلندي يافت قدر پست من
نا چشيده جرعه اي از جام او
عشق بازي مي کنم با نام او
قشنگ بود نه؟من که خيلي دلم برا مجنون سوخت
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 19:8  توسط فائزه | 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 18:45  توسط فائزه | 
دوستان گلم من دوست ندارم اين وبلاگ مطالب تکراري داشته باشه مثلا فقط عاشقانه يا فقط طنز يا...
سعي مي کنم که هر چيزي که قشنگ بود و جالب بود اينجا بذارم تا شما دوستاي عزيزم لذت ببرين
الانم يک شعر کوتاه از شاعر مورد علاقم تاگور براتون مينويسم اميدوارم خوشتون بياد....

خدایا...

انان که همه چيز دارند
مگر تو را
به سخره ميگيرند
انان را
که هيچ ندارند
مگر تو را
شما جزوه کدوم دسته ايد؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 18:20  توسط فائزه | 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 1:8  توسط فائزه | 
همه بغض هاي جهان در گلويم رسوب کرده است و دلم مهمانسراي زخمهاي سترگ است.
هر چه گريه هر چه رود داستان غمبار تو را مي خواند اي شهيد نينوا ازادگي از نام تو جوهر مي گيرد و مردانگي در سايه رشادت تو جان
عاشوراي تو تاريخ مظلوميت است و ياران توبرگ برگ کتيبه ي حماسه خون روشن تو هنوز
از اين قرنها مي جوشد و حماسه ي روز دهم توصفحه ي عاشقي است
اي فرزند اقيا نوس هاي سر شار در هجوم نيزه هاي سرخ زيستي و زند گي در ذلت را تاب نيا وردي
بسيار جستجو کردمبلند مرتبه تر از کلمه ي تو نا مي نيافتم ...حسين .حسين يعني ايستادگي يعني مرگ سرخ يعني پيامبر کر بلا
سالهاست با بوي نام تو زنده ام و هر محرم حنجره ام نوحه نينواي تو را تحرير مي کند.
در نسيم نا مت جان مي گيرم و نامت که بر زبانم مي چرخد بغض هايم بارور مي شوند و مي بارم چنانکه در روشناي يادت زلال شوم.
اي خداي شهيدان عاشق واي خداي عاشقان شهيد ما را بر گرد حسين مستدام بدار که حلقه ي دلدادگيش احيا گر است و نجات بخش ...

ایام سوگواری امام حسین (ع) را به تمام دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:45  توسط فائزه | 
باز هم برف امدو من به یاد تو افتادم
راه میرم تنها ...
سرده ولی انگار تمام وجودم داره نفس می کشه
دونه های سفید و نرم برف صورتمو نوازش میکنن
   به اسمان نگاه می کنم  نفس عمیقی میکشم ...می خندم... بو می کشم ...حست می کنم
چیزی جز سفیدی نی بینم ولی انقدر احساس خوبی دارم که دیگه نمی خوام حرکت کنم
ولی باز هم راه میرم صدای خرد شدن برف رو زیر پاهام می شنوم فقط جای پای منه... فقط من ...تنها
یادت توی دلم اتیشی به پا کرده که اصلا سرمارو حس نمی کنم
باز هم فقط یک جای پا هست ...فقط من... تنها
ولی لازم نیست جای پاتو ببینم تا حس کنم کنارمی چون تو قلبمی تو وجودمی
بو می کشم ...بوی تو... حست می کنم
دوستت دارم خدا جون... همیشه تو دلم باش
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 0:17  توسط فائزه |